جمعه, ۲ مهر , ۱۴۰۰ 17 صفر 1443 Friday, 24 September , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 10265 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد اعضا : 3460 تعداد دیدگاهها : 299×
اتوبوس
۰۱ آبان ۱۳۹۶ - ۲۲:۱۶
شناسه : 3584
3

من در اتوبوس مسافری بودم که دیدم یک دختر خانمی که در صندلی جلوی من با پدرش نشسته بود، یک مرتبه گفت: خورشید دارد غروب می کند و نماز نخوانده ام، به پدرش گفت نماز نخواندم، پدرش گفت: خوب باید بخوانی، ولی حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، دخترگفت : برویم به راننده […]

ارسال توسط :
پ
پ

من در اتوبوس مسافری بودم که دیدم یک دختر خانمی که در صندلی جلوی من با پدرش نشسته بود، یک مرتبه گفت: خورشید دارد غروب می کند و نماز نخوانده ام، به پدرش گفت نماز نخواندم، پدرش گفت: خوب باید بخوانی، ولی حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، دخترگفت : برویم به راننده بگوییم نگه دار، پدرگفت : راننده بخاطر یک دختر بچه نگه نمی دارد، دختر گفت : التماسش می کنیم، پدرگفت: نگه نمی دارد، دخترگفت : تو به او بگو، پدر گفت : گفتم نگه نمی دارد، بنشین. حالا بعداً قضا می کنی. دختر دید خورشید غروب نکرده است و گفت بابا خواهش می کنم، پدر عصبانی شد، دختر گفت : که آقاجان می شود امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، پدر گفت : خوب هر کاری دلت می خواهد بکن…..

دختر رفت و زیپ ساکش را باز کرد، یک شیشه آب درآورد، زیرِ صندلی اتوبوس هم یک سطل بود، آن سطل را هم آورد بیرون، دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت،.

شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته دارد وضو می گیرد، گفت دختر چه می کنی؟ دختر گفت : آقا من وضو می گیرم، ولی سعی می کنم آب به اتوبوس نچکد، می خواهم روی صندلی نشسته نماز بخوانم.شاگرد شوفر: یک خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت و به راننده گفت ببین این دختر دارد وضو می گیرد، راننده هم همین طور که جاده را می دید در آینه هم دختر را می دید، هی جاده را می دید، آینه را می دید، جاده را می دید، آینه را می دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم می خواهی نماز بخوانی؟ من می ایستم، ماشین را کشید کنار گفت نماز بخوان دخترم، آفرین.

وقتی اتوبوس ایستاد دختر پیاده شد و شروع کرد به گفتن الله اکبر، یک مرتبه مسافران نگاه کردند و یک به یک گفتند من هم نخواندم، من هم نخواندم و…..، یکی گفت ببین چه دختر باهمتی، چه غیرتی، چه همتی، چه اراده ای، چه صلابتی، آفرین، همین دختر روز قیامت حجت است، خواهند گفت این دختر اراده کرد ماشین ایستاد، یکی یکی آنهایی هم که نخوانده بودند ایستادند برای اقامه نماز، یک مرتبه دیدم پشت سر دختر ،همه مسافران و حتی پدر آن دختر نیز دارند نماز می خوانند.

 

 

مهدی قربان زاده از سمنان

لینک فضای مجازی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.