سه شنبه, ۳ خرداد , ۱۴۰۱ 23 شوال 1443 Tuesday, 24 May , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 13230 تعداد نوشته های امروز : 8 تعداد اعضا : 4118 تعداد دیدگاهها : 299×
نماز شهیدان به روایت یاران شهید
30 شهریور 1400 - 11:20
شناسه : 74583
8
به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس خاطرات و وصایای نمازی شهدا دفاع مقدس به صورت روزانه در سایت ستاد اقامه نماز منتشر می شود.
ارسال توسط :
پ
پ

به گزارش روابط عمومی ستاد اقامه نماز، خاطرات و وصایای نمازی شهدا دفاع مقدس به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس در سایت ستاد اقامه نماز منتشر شد.

فصل اول: خاطرات مربوط به وضوی شهیدان

۱- مسعود احمدی نسب:

زمستان ۵۲ را فراموش نمی‌کنم. هوا خیلی سرد و یخبندان بود. رفته بودیم تهران که سری به پدر بزرگش بزنیم. صدای اذان صبح که از مسجد محل به گوش رسید، مسعود احمدی نسب که آن وقت یازده سال داشت برخاست و از آبی که یخ زده بود باری وضو استفاده کرد. پدربزرگ او که شاهد ان صحنه با شکوه بود خوشحال شد و گفت:‌خدا را شکر که در این روزها می‌بینم نوه‌هایم مذهبی و اهل نماز و دعا هستند.

***************

۲- نادر پشکوهی:

نادر بی‌نهایت به قرائت قرآن علاقه داشت، بخصوص سوره والفجر را زیاد می‌خواند. که حتماً رابطه‌ای بود بین علاقه او به این سوره و شهادتش درعملیات والفجر ۸ اکثر شب ها تا نیمه شب بیدار بود و بر سجاده با خدایش راز و نیاز می‌کرد.

یادم می‌آید نادر همیشه می‌گفت: شهادت یک انتخاب است، نه یک اتفاق. اذان ظهر بود که پا به دنیا گذاشت و در ۲۲ سال عمرش حافظ اذان و نماز و قرآن بود و در اذان مغرب نیز به فیض عظیم شهادت نایل گشت.

***************

۳- عزیزی مجتبی:

ساعت ۱۱ شب بود. همه در سنگر بودیم. مجتبی جهت ادای نماز شب به قصد وضو از سنگر خارج شد. دشمن همه جا را به دشت زر آتش گرفته بود. صدای انفجار پیاپی خمپاره‌ها سکوت شب را در هم شکست. مجتبی هنزو برنگشته بود یکی از بچه‌ها برای آوردن آب بیرون رفته. در همان لحظه، خمپاره‌ای در نزدیک ما با صدای مهیبی منفجر شد. رزمنده‌ای که برای آوردن آب رفته بود، هیجان زده و با رنگ و روی پریده به داخل سنگر بازگشت و گفت: عجله کنید، بیاییدگونی‌ها… گونی‌های شن در کنار تانکر آب ریخته‌اند و مجتبی!..

همین که اسم مجتبی را شنیدم همه مان سراسیمه بیرون آمده و به سکوی تانکر آب دویدیم. تانکر سوراخ شده بود و گونی‌های شن ریخته بود. پیکر پاک مجتبی عزیزی در زیر گونی‌ها افتاده بود. گونی‌ها را به کنار زدیم. دیگر دیر شده بود و او در محراب عبادت خود به شهادت رسیده بود. ریزش آب تانکر همچنان ادامه داشت و …

لینک فضای مجازی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.