شنبه, ۷ خرداد , ۱۴۰۱ 27 شوال 1443 Saturday, 28 May , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 13249 تعداد نوشته های امروز : 12 تعداد اعضا : 4122 تعداد دیدگاهها : 299×
نماز شهیدان به روایت یاران شهید (قسمت ششم)
07 مهر 1400 - 13:41
شناسه : 75504
6
به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس خاطرات و وصایای نمازی شهدا دفاع مقدس به صورت روزانه در سایت ستاد اقامه نماز منتشر می شود.
ارسال توسط :
پ
پ

به گزارش روابط عمومی ستاد اقامه نماز، ادامه خاطرات و وصایای نمازی شهدا دفاع مقدس به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس در سایت ستاد اقامه نماز منتشر شد.

خاطرات مربوط به نماز شهیدان

۲۰- دارند اذان می‌گویند (شهید علی اکبر شیرودی)

شهیدخلبان علی اکبر شیرودی در کنار هلیکوپتر جنگی‌اش ایستاده بوده و از خبرنگاران هر کدام به نوبت از او سؤال می‌کردند.

خبرنگاری از کشور ژاپن آمده بود پرسید: شما تا چه هنگام حاضرید بجنگید؟

شیرودی خندید. سرش را بالا گرفت و گفت: ‌ما برای خاک نمی‌جنگیم ما برای اسلام می‌جنگیم. تا هر زمان که اسلام درخطر باشد…)

این را گفت و به راه افتاد. خبرنگاران حیران ایستادند. شیرودی آستین‌هایش را بالا زد. چند نفر به زبان‌های مختلف از هم می‌پرسیدند:‌ کجا؟ خلبان شیرودی کجا می‌رود؟ هنوز مصاحبه تمام نشده. خلبان شیرودی همانطور که می‌رفت برگشت. لبخندی زد و بلند گفت: (نماز! دارند اذان می‌گویند…)

***************

۲۱- به فکر نماز در حین عملیات (شهید علی قوچانی)

صبح روز چهارم عملیات والفجر ۸ به گردان حضرت ابوالفضل (ع) رفتیم. (شهید حاج علی قوچانی) مشغول خط‌دهی به رزمندگان بود. اگر چه مسئول محور بود و می‌توانست چند کیلومتر عقب‌تر عملیات را هدایت کند اما جلوتر از نیروها با دشمن می‌جنگید. اوج درگیری بود ولی فکر و حواس حاجی همه جا کار می‌کرد، همینکه متوجه شد ظهر شده رو به بچه‌ها کرد و گفت:‌ (وقت نماز است به ترتیب نماز بخوانید) احتمال شهادت بچه‌ها را می‌داد و نمی‌خواست کسی نماز نخوانده شهید شود. نماز را که خواندم، بلند شدم تا نگاهی به موقعیت دشمن بیافکنم که تیر خوردم…

***************

۲۲- نماز قضا (شهید علی فتاح پور)

آن روز تمام خانواده‌مان نماز صبح‌شان قضا شد. وقتی ایشان را برای نماز صبح بیدار کردیم و ایشان متوجه شدند، با ناراحتی ما را خطاب کرد که: (چرا امروز خواب مانده‌اید؟) هر چه دلیل آوردیم، برای او قانع کننده نبود. از آن به بعد (شهید علی فتاح پور) شب‌ها در بسیج می‌خوابید و پس از آن که نماز اول وقت را در مسجد می‌خواند. به منزل می‌آمد، مبادا مجدداً‌ نمازش قضا شود.

***************

۲۳- سرما و نماز شب ( شهید غلامرضا ابراهیمی)

نیمه‌های شب از سردی هوا، از خواب بیدار شدم هنوز تکان نخورده بودم که متوجه شدم «شهید غلامرضا ابراهیمی» نیز بیدار است. او آرام از جا برخاست و هر سه پتوی خود را، روی بچه‌ها که از شدت سرما مچاله شده و به خواب رفته بودند، انداخت. من نیز بی‌نصیب نماندم. یک پتو هم روی من انداخت. فکر کردم صبح شده که حاجی از خواب برخاسته و دیگر قصد خواب ندارد ولی او وضو ساخت و به نماز ایستاد. او آن شب مثل همه شب‌ها تا اذان صبح به تهجد و راز و نیاز مشغول بود.

لینک فضای مجازی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.