یادداشت ترانه معنا؛ واکاوی جایگاه تمدنی و حقیقت قرآنی نماز در منظومه دین
در این یادداشت، حقیقت نماز فراتر از مناسک ظاهری و بهعنوان نیازی بنیادین برای تعالی و رستگاری انسان تبیین شده است.

به گزارش روابط عمومی ستاد اقامه نماز؛ حجتالاسلام والمسلمین محیالدین بهرام محمدیان، مشاور ستاد اقامه نماز کشور در امور برنامهریزی نسل نو، در یادداشتی تحلیلی با عنوان «ترانه معنا» به واکاوی حقیقت نماز در قرآن و جایگاه آن در هستی پرداخته است که مشروح آن در ادامه میآید:
ترانه معنا
نماز از کلیدواژههای قرآنی است و تنها با ماده «صلات» و بدون احتساب کلمات دیگری مانند: عبادت، ذکر، قیام، رکوع، سجده، تسبیح و امثال آن، در ۹۱ مورد از آیات کریمه آمده و این مقدار فراوانی نمایانگر جایگاه و اهمیت آن است؛ صلات در قرآن واژهای فراگیر است و اختصاص به دوره پس از بعثت پیامبر اسلام ندارد و در برنامه و تعالیم انبیا و رسولان پیشین نیز بوده است، همانگونه که حکیمان الهی نیز به نماز سفارش و تأکید کردهاند.
شمول گستره حقیقت نماز آنگاه در قرآن به لطیفترین و ژرفترین معنای خود میرسد که از عالم انسانی فراتر رفته و همه موجودات هستی را در بر میگیرد؛ آنگاه که میفرماید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ»؛ آیا ندیدی که هر کس در آسمان و زمین است تا مرغی که در هوا پر گشاید تسبیح خداوند میکنند، همه نماز و تسبیح خود را میدانند و خدا به آنچه میکنند داناست و در این آیه از کلمه «مَن» (یعنی: هر کس) بهجای کلمه «ما» (هر چه) استفاده شده است که به فاعلِ ذیشعور دلالت میکند تا برساند که همه موجودات با شعوری تکوینی خدای را تسبیح میگویند و در نمازند.
جمله ذرات عالم در نهان
با تو میگویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
چون شما سوی جمادی میروید
محرمِ جانِ جمادان کی شوید
از جمادی سوی جانان درروید
غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت
وسوسهی تأویلها بربایدت
آنچه از اینگونه آیات برمیآید این است که نماز «سرود معنایی هستی» است. وجود، سِرّی متعالی و نامتناهی دارد که با هر یک از پدیدارهایش جلوه میکند، دل میبرد و پنهان میشود و در همه تجلیات هستی ترنمی طنینافکن است که هوش معرفت را مینوازد، و انسان وقتی مستغرق در عظمت وجود میشود، حضور محتشم کبریایی او را به خشوع وامیدارد و از احساس طربناکِ معنادار بودنِ هستی، سرشار از بذل و نشاط میشود؛ واقعیت پایداری میبیند که ازلی و ابدی است.
حس ادب و احترام از یکسو و انس و محبت و وداد از سوی دیگر، سرتاسر وجود او را فرا میگیرد و این حالتی به وجود میآورد که نماز نماد و نمودگار آن است. آدمی در مراتب ظاهری وجودات، تصرف ذهنی و فنی میکند؛ علل و اسباب را میشناسد و از آنها برای ادامه حیات دنیوی خویش بهره میگیرد و متمتع میشود، اما مرتبهی باطنی از وجود نیز هست که نتوان بر آن احاطه و تصرف ذهنی و فنی داشت؛ این مرتبه از هستی شکار ذهن نمیشود، موضوع شناسایی و ابژه نیست، متعلق حیرت است.
موضوع تصرف فنی و تکنولوژیک نیست، رازی نهان و عظمتی بیپایان و متعالی است که انسان را در خود غرق میکند و از پوچی و ملالی دهشتناک که اشتغالِ صرف به ظواهر وجود همواره در معرض آن است، میرهاند.
اینجاست که حالتی و وضعیتی در انسان به وجود میآید که نماز از آن حکایت میکند. این حالت از دیرباز در سطوح مختلف برای آدمیان پدید میآمده است؛ در سطح عمومی، مردمان به حقیقتی معناشناختی و زیباشناختی در هستی دل میبستند و میپرستیدند، نیایش و کرنش میکردند. انبیا به عمیقترین وجهی مستغرق در عظمت ربوبی میشدند و نماز و نیاز میگزاردند و با معرفتهای وحیانی، حس فطری دینداری در مردم را در مسیر صحیح هدایت میکردند، و حکیمان و عارفان نیز معنایی والایی از حقیقت نماز را میچشیدند.
خرد آیینی و فناوری در مدرنیته، استعداد آن را دارد طبیعت را به ابژه صرف تقلیل دهد که انسان با روششناسی و دانشِ کمی و محاسبهگر خویش به تصرف ذهنی و فنی در آن و مصرف انرژیهای آن متوسل شود، در نهایت نیز آن را به انبار آلوده فضولات خود تبدیل میکند؛ دیگر هیچ ندایی از هستی او را به تعالی نمیخواند.
اما در فرهنگ و ادبیات نماز که میراث بهجامانده از هزارههای نبوت است، آدمی به دیالوگ با آفریدگار هستی و مکالمه و نجوا با حقیقت خلاق کردگاری قیام میکند. «صلات» در لغت عرب به معنای دعا، درود، نیایش، توجه و تعلقخاطر است و همانگونه که گفتیم اختصاص به اسلام ندارد و در تعالیم انبیای پیشین الهی نیز آمده بود. برای همین در میان پیروان ادیان به صورتهای آیینی مختلف وجود داشت، ولی متأسفانه اغلب، گوهر نماز در این آیینها مغفول میماند.
قرآن از نماز عرب جاهلی سخن میگوید که بر گرد کعبه میچرخیدند، حرکاتی انجام میدادند، کف دست میزدند و صوت میکشیدند و چیزهایی بر زبان میراندند، اما از حقیقت نماز بیخبر بودند. قرآن همچنین با اشاره به «دیگرنمایی» رایج در جامعه مذهبی مکه، بر نمازگزارانی هشدار میدهد که از روح نماز خواندن خویش بیخبرند و به قصد ریا نماز میخوانند و دیگران را از کمک به مردم بازمیدارند.
البته در آن روزگار نیز معدود افرادی، «حنفایی» میزیستند که مراتبی از حقیقت نماز و نیاز و پرستش خدای یگانه متعال را به جای میآوردند. ورقه بن نوفل، عبیدالله بن جهش، عثمان بن حویرث، زید بن عمرو بن نفیل و… کسانی بودند که از بتپرستی اظهار بیزاری میکردند و به توحید و دین اصیل ابراهیم گرایش داشتند. قسّ بن ساعده، مهمترین خطیب بازار عکاظ، معتقد به خدای یگانه بود و از زهد و عبادت او سخن رفته است. ابوطالب عموی پیامبر و خود پیامبر (ص) پیش از نبوت جزو حنفا بودند.
امین مکه از بتها و فرهنگ جاهلی دوری میجست، از غزلخوانی و میخواری مرسوم عرب متنفر بود و به سلوک و خلوت و اندیشیدن و نیایش و نماز و نیاز علاقه داشت. هرگاه در خانه نبود، خدیجه سراغش را از غار حراء میگرفت. او در آنجا تحنث میکرد، روزه میگرفت، نماز میخواند و در عظمت کائنات غوطهور میشد. پیامبر ما در آستانه بعثت و در پرتو مشیت ربوبی به عالیترین مرتبه چنین احساسی نائل آمد.
نقل شده وقتی از کنار سنگ یا درختی میگذشت، تسبیح و صلات آنها را میشنید. از امام حسن عسکری (ع) روایت شده است: چون چهل سال از عمر رسول خدا (ص) گذشت، خداوند قلب او را بزرگترین و بهترین دلها و دارای بیشترین خضوع و کرنش یافت. نقل شده که نخستین زمزمههای نبوت رسول خدا (ص)، رؤیاهای صادق بود، رؤیاهایی همچون سپیده صبح. خداوند متعال خلوت را محبوب او ساخت و چیزی برای وی دوستداشتنیتر از خلوت نبود.
در نخستین آیاتی که بر پیامبر نازل شده، اجزا و مبادی و حقایقی از نماز مشهود است:
۱. قرائت: قرائت بخشی از پیکره نماز است. در نماز ما به نام خدا عبارتهایی را قرائت میکنیم؛ در نخستین آیات نازل بر پیامبر نیز آمده است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ»؛ «بخوان به نام پروردگارت که آفرید.»
۲. قصد قربت و سجده: قصد قربت شرط اصلی نماز است و سجده از اجزای مهم آن به شمار میرود و در پایان سوره علق آمده است: «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ»؛ «سجده کن و نزدیکتر شو.»
۳. قیام: قیام از ارکان نماز است و حقیقت آن همان قیام در محضر حقیقت ربوبی است و در دومین دسته از آیات نازله بر پیامبر، یعنی آیات اول سوره مدّثر آمده است: «یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ»؛ «ای جامه به خویش پیچیده برخیز! پس هشدار باش بده.» از این آیه برمیآید که رسالتِ انذارِ پیامبر، خود محصول نهایی قیام باطنی و معنوی او بود.
۴. تکبیر: تکبیر نیز از دیگر ارکان نماز است و در همان سوره مدثر آمده است: «وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ»؛ «پروردگارت را بس بزرگ بشمار.» تکبیر یعنی بزرگداشت شأن الوهی؛ یعنی اینکه معبود شایستهی آدمی حقیقتی برتر از بتها و اصنام جاهلی است. تکبیر رب، یعنی فراتر آمدن از تلقیهای موهومی از خدا.
۵. طهارت: طهارت از دیگر لوازم نماز است و در همان آیات سابقالذکر آمده است: «وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ * وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ»؛ چون در محضر کبریایی قیام میکنی و تکبیر میگویی، باید پاکیزه باشی.
۶. فاتحةالکتاب: در روایت آمده است که نماز جز با فاتحه الکتاب صورت نمیپذیرد، این سوره در همان اوایل بعثت وحی شد تا با آن نماز گزارد و خدا را مناجات کند. حتی زمخشری مینویسد: بیشتر مفسران بر آناند که فاتحه الکتاب نخستین سورهای است که یکجا بر پیامبر نازل شده است.
بدین ترتیب میبینیم که از آغاز بعثت، حضرت با قرائت فاتحه الکتاب نماز بهجای میآورد و مطابق روایات، از همان ابتدا نخستین مؤمنان نیز با آن حضرت اقامه صلات میکردند.
بنا به گزارشهای دیگر، در اوایل بعثت اهل ایمان برای خواندن نماز به درهها و کوههای مکه میرفتند و پنهانی نماز میگزاردند. همچنین سوره «توحید» که پس از فاتحه الکتاب بیش از سایر سورهها توسط مسلمانان در نماز تلاوت میشود، از نخستین سورههایی است که در اوایل بعثت نازل شده است.
۷. تسبیح: تسبیح نیز که جزو مهمترین محتویات و اذکار نماز است، در نخستین سورههای مکی آمده است. سوره «اعلی» در روایات مربوط به ترتیب نزول، هفتمین یا هشتمین یا نهمین سورهای است که بر پیامبر اکرم (ص) در اوایل بعثت فرود آمده است؛ این سوره چنین آغاز میشود: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى…»؛ تسبیحگوی نام بلند پروردگارت را! ذکر شریف «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَى وَبِحَمْدِهِ» که در سجدههای نماز معمولاً خوانده میشود، از این آیهی کریمه برگرفته شده است.
۸. عبادت: واژه عبادت و نماز از نخستین واژههای اسلامی است. در سوره قریش نیز بر توحید عبادت تأکید شده است: «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ». این بیان شریف قرآنی اشعار میدارد که اقتصادیات و رفاه و توسعه تنها وقتی معنا دارد که زمینه و بستر و خاستگاهی برای عبادت باشد. در سوره اعلی نیز ذکر خدا و نماز بر درگاه او در کنار زکات مالی بهمثابه پیششرطهای فلاح و رستگاری آمده است: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى * وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى».
بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت که عبادیات و معنویات در اسلام نه «آلیت» بلکه «غائیت» دارد؛ یعنی چنین نیست که عبادت فقط خدمت به خلق است، عبادیات جزو متعالیترین نیازهای وجود آدمی و ضامن خودشکوفایی و اعتلای حیات و رستگاری او هستند.
بنابراین عبارتی مانند «عبادت بهجز خدمت خلق نیست»، اگر مرادش این باشد که در صورت داشتن خدمت به خلق دیگر نیازی به عبادت نیست، مغالطهی «وجه و کُنه» است؛ زیرا توحید در عبادت نه یک ابزار، بلکه یک نیاز مستقل معنوی و شرط تعالی و رستگاری است و هیچ عمل غیرعبادی (به معنای اخص کلمه عبادت) نمیتواند جای عبادت را بگیرد و شاید یکی از معانی راهنماییهای پیشوایان ما این باشد که فرمودند: «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّینِ» و «إِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَإِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا».



