اختتامیه شب شعر “یاس کبود” در شهرستان کاشمر برگزار شد

به گزارش روابط عمومی ستاد اقامه نماز خراسان رضوی، اختتامیه شب شعر “یاس کبود” با محوریت نماز و حضرت زهرا(س) با حضور مدیر ستاد اقامه نماز استان، امام جمعه و مسئولین در شهرستان کاشمر در روز شنبه هشتم آذرماه برگزار شد.
این شب شعر در ایام دهه فاطمیه با فراخوانی به شاعران منطقه اشعاری را تحت این موضوع سروده و به ستاد اقامه نماز استان ارسال کردند و پس از داوری پنج نفر از اشعار برگزیده مورد تجلیل قرار گرفت.
در این مراسم حجت الاسلام و المسلمین سبحانی نیا مدیر ستاد اقامه نماز خراسان رضوی در صحبت کوتاهی نقش شاعران را در انقلاب ها و استمرار انقلاب بازگو کرد و در بخش دیگری یادآور شد: شاعران در دفاع از ولایت و ائمه اطهار و ترویج فرهنگ دینی در طول تاریخ نقش های موثری داشتند امروز نیز شاعران می توانند با این هنر برجسته در ترویج فرهنگ نماز و تبیین مسائل اجتماعی پیشگام باشد.
وی ادامه داد: آنچه که باید مورد توجه قرار گیرد معلمان، مربیان و دبیران که نسل نو را با این هنر کهن آشنا کنند و دانش آموزان و جوانانی که در این حوزه قدم های اولیه را بر می دارند مورد تقدیر و تشویق قرار دهند.
در ادامه چند شعر برگزیده توسط شاعران قرائت و با حضور مسئولین از آنان تقدیر به عمل آمد.
در پایان مراسم مدیر ستاد اقامه نماز در نشستی با امام جمعه کاشمر گفت و گویی در مورد تقویت شورای اقامه نماز و توجه به آموزش و پرورش و هیئت طلاب علاقه مند با مسائل تخصصی معارف نماز گفتگو کرد.
شعر نفر اول (ام البنین میرزایی)
اگر چه درد به پهلو و زخم کاری داشت
برای اهل حرم ظاهری بهاری داشت
عفیفه ای که زمسمار و محسنِ گلگون
ز روز حادثه در سینه لاله زاری داشت
کسی که پرچم لولاک چادرش بوده است
ملیکه ای که عطایی همیشه جاری داشت
طلوع باور معراج، در غروب حیات
برای زینب خود مشق خانه داری داشت
کسی که خَلقاً و خُلقاً پیمری بوده است
چرا که سائل از او جُبّه یادگاری داشت
عظیمه ای که نمازش نیاز عالم بود
قنوت نیمه شبش ذکر غمگساری داشت
کسی که چشم جهانی به هل اتی یش بود
چه شد که از ملک الموت چشم یاری داشت؟!
سکوت ذکر لبش عرش و فرش را لرزاند
سبوی سینه، می ناب رستگاری داشت
دوباره بغض علی در گلوی چاه شکست
که بو تراب تبِ هجر و سوگواری داشت
“مُحاق ماه به خیل ستارگان ستم است”
بمان که دهشت شب میل ماندگاری داشت
ز خاک تیره برآمد، گرفت در آ غوش
یدی امین، که به او حس بی قراری داشت
دوباره دعبل جان ناتوان ز مدح و ثنا
به بذل ام ابیها امیدواری داشت
شعر نفر دوم (زهرا ولی پور)
خورشید را آتش زدند و سایه خندید
شاید خودش را بعد از آن خورشید می دید
اینجا شروع غربتِ ماهِ زمین شد
در چالش مسمار و در آیینه نالید
باد خزان بر صورت گلها خراشید
او باغبان را بی صدا در سایه پایید
با قهقهه از کوچه های مرده رد شد
با دست شیطانی گلی را از چمن چید
پشت خدای لاله ها از غصه خم شد
بر دشت احساسش غریبی سخت بارید
بانوی گلها، یاس زیبای نبوت
پر پر شد و در خون خود آهسته غلطید
شاهد شد آن شب ماه بر چشمان بی سو
بغض دلش در یک سکوت خسته ترکید
دیگر کسی نشنید صوت ربنایش
اسرار اشک و خنده اش را هم نفهمید
در نوجوانی پیر دوران گشت و خسته
با نور آزادی به شهر عشق تابید
مرثیه ای جاوید شد حجم نبودش
مولا پس از یاسش دگر هرگز نخندید
او پاسدار حرمت سبز ولا شد
باید که او را اولین سردار نامید














