
به گزارش روابط عمومی ستاد اقامه نماز استان اردبیل، در آستانه برگزاری سی و سومین اجلاس سراسری نماز با عنوان اقامه نماز در اندیشه و عمل رهبر شهید انقلاب اسلامی، حجت الاسلام و المسلمین خواسته مدیر حوزه های علمیه خواهران استان اردبیل در گفتوگویی به بیان دیدگاههای خود در این زمینه پرداخت.
مهمترین راهکار برای ایجاد حضور قلب و خشوع در نمازگزاران، با الهام از سیره عملی و آموزههای امام شهید چیست؟
در پاسخ به این پرسش کلیدی، باید به اصلِ «معرفت و شناخت» اشاره کرد. مهمترین راهکار برای دستیابی به حضور قلب، آشنایی عمیق با اسرار و آداب نماز است. نمازگزار باید بداند اصلاً چرا نماز میخواند و مفهومِ افعال و اذکار نماز چیست.
وقتی ما با فلسفه تکبیرةالاحرام، رکوع و سجود آشنا باشیم، حضور قلب به شکل طبیعی در ما شکوفا میشود. مسئله اینجاست که ما باید بدانیم در مقابل چه کسی میایستیم؟ در مقابل چه کسی به رکوع میرویم و به چه کسی سجده میکنیم؟
برای مثال، وقتی نمازگزار بداند که «سجده»، یعنی ابراز نهایت بندگی در مقابل خدایی که خالق و مدیر تمام هستی است و تمام امورات او به دست اوست، نگاهش به سجده تغییر میکند. یا وقتی در ابتدای نماز «اللهاکبر» میگوید، اگر بداند که در این لحظه خدا را از تمامِ امورِ دنیوی بزرگتر شمرده و قصد دارد با «بزرگترینِ هستی» وارد گفتوگو شود، قطعاً کیفیتِ حضور قلب او دگرگون خواهد شد.
در واقع، این شناخت، نماز را از یک عادتِ روزمره به یک «گفتوگوی عاشقانه» با خالقِ هستی تبدیل میکند. اگر بدانیم در برابر عظمتِ بیکرانِ خداوند ایستادهایم، خشوع در قلب ما نهادینه میشود و نماز به جایگاه حقیقیِ خود، یعنی معراجِ مؤمن، نزدیکتر خواهد شد.
برای تبدیل مسجد به پایگاهی جذاب، پویا و کارآمد برای کودکان، نوجوانان و جوانان، چه اقداماتی فراتر از «اقامه نماز جماعت» باید در دستور کار قرار گیرد؟
نکتهی کلیدی در این بحث، «تنوعبخشی محتوایی» است. اگر مسجد بخواهد به پایگاهی جذاب برای نسلهای نو تبدیل شود، باید برای تمامیِ ردههای سنی، محتوایی اختصاصی و هوشمندانه داشته باشد. یکی از آسیبهای فعلی که موجبِ کمرنگ شدنِ حضورِ کودکان و نوجوانان در مسجد میشود، فقرِ محتوایی است؛ یعنی ما هنوز نتوانستهایم مفاهیم عمیقِ دینی را به زبانی که موردِ پسندِ این نسل باشد، ترجمه کنیم.
در مسیرِ تحول، من دو راهبردِ اصلی را پیشنهاد میدهم:
نخست؛ بهرهگیری از زبان هنر و بازی:
آموزشِ مفاهیمِ دینی نباید صرفاً در قالبِ سخنرانیهای خشک باشد. اگر بتوانیم معارفِ بلندِ اسلامی را در بسترِ «بازیوارسازی» و «هنر» به کودکان منتقل کنیم، قطعاً تأثیرگذاریِ آن دوچندان خواهد شد. وقتی کودک با مسجد از طریقِ هنر، بازی و سرگرمیهای سالمِ مذهبی انس بگیرد، این مکان برای او به فضایی خاطرهانگیز و دوستداشتنی تبدیل میشود.
دوم؛ پیادهسازی رویکردِ «خانوادهمحور»:
مسجد نباید تنها محلِ حضورِ فردیِ نمازگزار باشد، بلکه باید به «کانونِ خانوادگی» تبدیل شود. راهکارِ عملیاتیِ ما، تهیه و تدوینِ «بستههای جامعِ تربیتی» برای خانوادههاست. به این معنا که وقتی یک خانواده به همراهِ فرزندانشان وارد مسجد میشوند، برای تکتکِ اعضایِ آن خانواده – از کودکِ خردسال گرفته تا نوجوان و جوان – برنامه، محتوا و فعالیتِ مشخصی وجود داشته باشد.
وقتی خانواده احساس کند که مسجد به نیازهایِ تربیتیِ تمامیِ اعضایش پاسخ میدهد و محیطی پویا برای رشدِ جمعیِ آنهاست، با اشتیاق و به صورتِ مستمر در مسجد حضور خواهد یافت. در واقع، ما باید مسجد را از حالتِ یک «مکانِ عبادیِ صرف» به «یک مرکزِ جامعِ فرهنگی-تربیتی» ارتقا دهیم.
مهمترین موانع در مسیرِ «هجرتِ هفتگیِ روحانیون» به روستاهای همجوار و ارتقای کیفیِ مساجد روستایی چیست؟ و برای عبور از این چالشها چه راهکارهایی را در نظر دارید؟
در بررسیِ موانع موجود، باید به «فقدان زیرساختهای تشکیلاتی» اشاره کرد؛ متأسفانه در حال حاضر مجموعهای که بتواند مدیریتِ مساجد روستایی را به صورتِ هدفمند و متمرکز راهبری کند، جای خالیاش احساس میشود. فقدانِ یک «هیئت امنایِ کارآمد، منسجم و خوشفکر» در بسیاری از روستاها، از دیگر چالشهایی است که روندِ ارتقایِ کیفیِ برنامهها را با کندی مواجه کرده است.
اما در مسیرِ راهکارها، چند گام اساسی را دنبال میکنیم:
نخست؛ تدوین طرح جامع: بر این باوریم که برای مساجد روستاها باید سندی بالادستی و «طرحی هدفمند» تدوین شود. در این طرح، باید هم مسیرِ حرکتِ روحانیِ مستقر بهطور دقیق ترسیم گردد و هم وظایف و تعهداتِ اهالی و ارکانِ روستا مشخص شود تا شاهد یک همافزاییِ ساختارمند باشیم.
دوم؛ جهتدهی به روحیهی جهادی: بحمدلله روحیهی جهادی در میان مبلّغین و مبلّغاتِ ما موج میزند؛ اما هنرِ ما باید «جهتدهی» به این سرمایهی عظیم باشد. اگر بتوانیم نیازهایِ فرهنگی و دینیِ واقعیِ روستاها را بهدرستی احصا کنیم و این حسِ نیاز را به میانِ روحانیونِ جهادگر ببریم، انگیزه و اشتیاقِ خدمت، دوچندان خواهد شد. یقین دارم که با تکیه بر این روحیهی جهادی و ترسیمِ نقشه راهی مشخص، میتوانیم در اعتلایِ جایگاهِ مساجد در روستاها به توفیقاتِ ارزشمندی دست یابیم.
برای ایجاد یک همکاری مستمر، هدفمند و ساختارمند میان نهادهای «مسجد، مدرسه و دانشگاه» در هر منطقه، چه برنامههای عملیاتی را پیشنهاد میدهید؟
برای دستیابی به این هدف، ما نیازمند یک رویکرد «تبادل ظرفیت» هستیم؛ به این معنا که باید یاد بگیریم چگونه از پتانسیلهای هر یک از این سه نهاد در جهت دیگری استفاده کنیم. این همکاری را میتوان در سه محور اصلی خلاصه کرد:
نخست؛ بهرهگیری از ظرفیتهای مساجد در مدارس و دانشگاهها:
ما باید توانمندیهای مساجد را برای مراکز آموزشی بازتعریف کنیم. این بهرهگیری شامل دو بخش است:
- سرمایه انسانی: مساجد کانون تجمع متخصصان، فرهیختگان و نخبگان جامعه هستند. ما میتوانیم از این نیروی انسانیِ متخصص که به مساجد میآیند، برای برگزاری کلاسهای آموزشی، جلسات تبیینی و کارگاههای مهارتی در جهت رشد دانشآموزان و دانشجویان استفاده کنیم.
- زیرساختهای فیزیکی: مساجد میتوانند به عنوان فضاهای مکمل آموزشی، ظرفیتهای فیزیکی خود را در اختیار مراکز آموزشی قرار دهند تا فضای یادگیری از حالت سنتی خارج شده و با فضای بازِ اجتماعی همراه شود.
- برنامههای فرهنگی: مساجد میتوانند بستری ایمن و ارزشمند برای اجرای برنامههای فرهنگی و تقویت هویت دینی در محیطهای آموزشی باشند.
دوم؛ انتقال انرژی و توانمندیهای مراکز آموزشی به مساجد:
در مقابل، نباید از ظرفیتهای نهفته در مدارس و دانشگاهها غافل شد. ما باید بتوانیم دانشآموزان و دانشجویانِ پرانرژی و متخصص را به سمت مساجد هدایت کنیم تا آنها نه تنها در محیط مسجد حضور یابند، بلکه به عنوان «عوامل تغییر» در محیط خود، نقشآفرین باشند و جریانهای تازه و علمی را به مساجد تزریق کنند.
سوم؛ ایجاد ساختار مدیریتی مشترک (مدیریتِ همافزا):
بحران اصلی در نبودِ یک ساختار مدیریتیِ هماهنگ است. پیشنهاد من این است که مدیران و معلمانِ مدارس و اساتید دانشگاه را در قالبهای اجرایی، به «هیئتهای امنای مساجد» دعوت کنیم. با حضورِ این نخبگان در بدنه مدیریتیِ مسجد، میتوانیم جلسات مشترکی برای تدوین برنامههایی همسو با نیازهای آموزشیِ منطقه برگزار کنیم. در واقع، ما باید از حالت «فعالیتهای پراکنده» به سمت «برنامهریزی مشترک و هدفمند» حرکت کنیم.
- ویژگیهای شاخصِ یک امام جماعتِ مبتکر و جوانگرا چیست؟ و حوزههای علمیه برای پرورشِ چنین مبلغانِ توانمندی چه رسالتی بر عهده دارند؟
نسلِ جوان، به دلیل ویژگیهایِ مقتضیِ سنِ خود، نیازمندِ رویکردهایی خلاقانه و منعطف است. ما نمیتوانیم مفاهیمِ بلندِ دینی را در قالبهایِ سنتی و تکراری به این نسل عرضه کنیم؛ بلکه نیازمندِ بهرهگیری از مهارتها و قالبهایِ نوینی هستیم که با نیازهایِ روزِ آنها همخوانی داشته باشد. در این راستا، میتوان شاخصههایِ یک امام جماعتِ موفق و جوانگرا را در چند محورِ کلیدی خلاصه کرد:
امام جماعتِ تراز، باید از «نگاهی جامع» برخوردار باشد؛ یعنی کسی که در مواجهه با تربیت و فعالیتهای فرهنگی، تمامیِ ابعاد و جوانبِ شخصیتی و اجتماعیِ مخاطب را لحاظ میکند.
مهارتِ اصلی، درکِ روحیاتِ متکثرِ جوانان است. امام جماعت باید با روانشناسیِ نسلِ نو آشنا باشد تا بتواند ضمنِ برقراریِ ارتباطی مؤثر، بر اساسِ نیازهایِ واقعیِ آنها عمل کند.
تواناییِ ترجمهی مفاهیمِ عمیقِ دینی به زبانِ هنر، بازی و قالبهایِ جذابِ رسانهای، از دیگر ضرورتهایِ اجتنابناپذیر است.
بیش از هر مهارتِ تکنیکی، «تواضع» است که راهِ نفوذ در دلهایِ جوانان را هموار میکند. روحانیِ جوانگرا باید با سلوکی متواضعانه، پیوندی عاطفی و قلبی با مخاطبِ خود برقرار کند.
اما در پاسخ به بخشِ دومِ پرسشِ شما، حوزههایِ علمیه به عنوانِ خاستگاهِ تربیتِ مبلغان، رسالتی سنگین بر عهده دارند. برای تحققِ این مهم، چند گام اساسی ضروری است:
برگزاریِ دورههایِ دانشی و معرفتیِ ویژه برای شناختِ آسیبها و فرصتهایِ نسلِ جوان.
عبور از آموزشهایِ صرفاً تئوری و ورود به عرصهی «مهارتهای عملی»؛ یعنی تربیتِ طلبهای که در کارآموزیهایِ میدانی، شیوهی برقراریِ ارتباطِ مؤثر با جوانان را در عمل تجربه کرده باشد.
آمیختنِ معارفِ دینی با یافتههایِ کاربردیِ روانشناسیِ تربیتی، برای تجهیزِ طلاب به ابزارهایِ نوینِ تبلیغی.
خوشبختانه، امروز شاهدِ آن هستیم که در حوزههایِ علمیه، توجه به دورههایِ مهارتیِ مرتبط با نسلِ جوان، بیش از پیش پررنگ شده و طلابِ عزیز با آگاهیِ کامل و آمادگیِ ذهنیِ بهتری، وارد عرصهی خطیرِ تبلیغ میشوند؛ هرچند همچنان نیازمندِ استمرار و ارتقایِ این مسیر هستیم.



